شیراز مدیا (شیراز بین) شیراز رو واقعاً می‌شناسی؟ یا فقط از دور نگاهش می‌کنی؟ از سعدی و حافظ تا ارگ کریمخان و باغ دلگشا و بررسی تاریخچه بنا های تاریخی شیراز از کوچه‌پس‌کوچه‌های باستانی تا مدرن‌ترین کافه‌های شیراز؛ از بهترین رستوران‌های محلی تا جاهایی که فقط خودِ شیرازی‌ها ازشون خبر دارن! اگر دوست داری شیراز رو با یه نگاه جدید ببینی و همیشه از اتفاقات و جاهای دیدنی شهر باخبر باشی.و یه نگاهی به ویترین تاریخ شیراز بندازی جای تو در کانال «شیراز بین» هست

قبول دارین که شیراز یعنی یه تیکه از بهشت؟

 

یه شهری که تخت جمشیدش به تاریخ جهان میگه من که اینجا بودم، شما کجا بودین؟

حافظیه‌اش که می‌رسی، فکر می‌کنی حافظ هنوز زنده‌ست و از پشت یه ستون داره نگاهت می‌کنه. سعدی‌اش که می‌ری، بوی عطر شعراش میاد تو دماغت.

باغ اِرَمش رو  که می‌بینی، انگار که یه تیکه از بهشت رو میبینی

دروازه قرآنش هنوزم واست دعا سفر سلامت می‌خونه، اگه با دل پاک بری زیرش.

خلاصه که باید گفت بهشت رو میگن شیراز 🌸

خلاصه شیراز رو باید زندگی کرد، نه اینکه فقط دید. 🍊✨

#شیراز_بین

 

 

 

 

 

سلام خیلی خوشحالم که با ما آشنا شدید 

امیدوارم که از محتوا هامون خوشتون اومده باشه 

حقیقتا اومدم که شروع قصمون رو بگم که شاید با دیدن ویدیوهامون انگیزه پیدا کردی و چه بسا که خودتم دلت بخواد که شیراز رو با ما بیشتر بشناسی

برگردیم سر اصل مطلب

امروز  ۲۱ تیر ماه ۱۴۰۵ هست و قرار هست داستان این قصه ده ساله رو براتون کامل بگم

ولی شاید بهتر باشه یکم عقب تر بریم بیشتر  از ده سال جایی که علاقه واقعیم شکل گرفت

پس بیا یه دوری بزنیم تو تاریخ، اونم نه تاریخِ خشک و خالیِ توی کتابا تاریخی بلکه قراره اینجا جوری تاریخ رو بشنوی که میتونم حدس بزنم که قراره علاقه ای که درون من درست کرد برای تو هم بسازه

شروع کنیم از کریم‌خان زند؛ همون «وکیل‌الرعایا» که وقتی می‌خواست ارگ بسازه، انگار می‌خواست ثابت کنه صلح مهم ترین معیار من دژی که نه بارو داشت نه خندق دژی که دژ بود ولی نه برا جنگ مثل یه دیوار ۱۲ متری و ضخامت ۳ متری برای حفاظت از مردم که بگه نگاه من سر مردمم شوخی ندارم، اونم وسطِ یه قحطیِ کمرشکن و دورانی که بقیه پادشاها سرِ همدیگه رو می‌بریدن. کریم‌خان تنها پادشاهی بود که وقتی بهش گفتن «شاه»، کفرش درمیومد و می‌گفت من فقط یه نوکرم. و نوکر مردم اسمم نه شاه داره نه خان من وکیل الرعایام ، نگاه کن! چه تضادِ قشنگی؛ یه طرف قلعه‌ای که با اسم ارگ کریمخانی که برای دفاع از مردم ساخته شده، یه طرف اون حکمرانی که نونِ سنگک رو با مردم می‌خورد. تهِ این همه شکوه زندیه چی شد؟ هیچی، یه تیکه‌سنگِ قبر  تو عمارت کلاه فرنگی که آقامحمدخان قاجار با اون کینه‌ی شتری‌ش، اومد و لگد خودش رو بهش زد

 

 

،اما اون عطرِ نارنجِ ارگِ کریم‌خانی، هنوزم تو رگ‌های شیراز می‌پیچه.

صفای شیراز که هنوز تمومی نداره

حالا بیایم جلوتر، برسیم به «سعدی» و «حافظ». این دو تا اصلاً نمی‌ذارن آدم تو این شهر سرِ عقل بیاد!

 

سعدی، اون پیرِ رندِ جهان‌دیده که انگار دنیا رو دورِ انگشتش می‌چرخونه، میاد با یه لحنِ ساده که آدم فکر می‌کنه داره با رفیقش تو بازار وکیل چای می‌خوره، بزرگ‌ترین درس‌های عالم رو میده. انگار می‌دونه خشت آدمیزاد از چیه

خودت نگاه کن:

 

 «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند ، ،  ، که در آفرینش ز یک گوهرند»

 

قشنگ معلومه داشته به تماشا می‌نشسته و می‌دیده که ما چقدر بلدیم با هم بجنگیم و خون بریزیم ، در حالی که خون‌مون یکیه.

 

بعد هم حافظ؛ حافظ که دیگه نگو. حافظی که اگه الان بود، احتمالاً با اون احافظه قویش تو شعر و... الان  همه‌مون رو سکه یه پول می‌کرد. می‌شینه کنجِ مصلی، یه چشمش به میخانه، یه چشمش به زاهدِ ریاکار، و یه عمره داره به کلِ عالم پوزخند می‌زنه:

 

«در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است ، ، ، صراحیِ میِ ناب و سفینه غزل است»

 

آره، رفیق! تاریخِ شیراز یعنی همین؛ یعنی همون‌قدر که تو «ارگِ کریم‌خانی» بوی قدرتِ ادمای مهربون میاد، تو «حافظیه» و «سعدیه» بویِ بی‌خیالیِ عارفانه پیچیده. این شهر، شهرِ «تضاد»هاست؛ شهرِ سنگ‌ها و اجر ها و سازندگی زندیه و کلماتِ گرمِ حافظ.

 

تهِ حرفم اینه: تاریخِ شیراز رو نه تو کتابای مدرسه، بلکه باید لایِ همین شعرها و زیرِ سایه‌ی همین نارنجستان‌ها خوند. بقیه چیزا فقط غبارِ زمانه هست که اگه فوتش کنی، می‌بینی تهش فقط «عشق» مونده و یه مشت آدم که هر کدومشون سعی کردن با شمشیر یا قلم، جلوی فراموشی اسمشون‌ تو تاریخ رو بگیرن. که البته، الحق و الانصاف که قلمِ این دو تا شاعر ، برنده‌تر از هر شمشیر پادشاهی بود.

ها راستی قرار بود

همون اول بگم که نه

ولش کن همین آخر میگم

 

ما آماده همکاری با سایر پیج ها و کانال ها هستیم

 

و آماده هرنوع کمک به کانال ها پیج ها استعداد های نوشکفته و نوظهور در عرصه مجازی هستیم و تا جایی که بتونیم کمکشون میکنیم.